1- انگیزه درونی و میل به سرودن؛ هرچه بیشتر، بهتر!
۲- واژه؛ بازهم نامحدود!
3- وزن و ریتم؛ برای شروع مقدار کم هم کفایت میکند.
5- حرفی برای گفتن
6- نترسیدن از نقد شدن
7- پشتکار و همت والا
خب! حالا که مواد لازم را شناختیم، کار را شروع میکنیم. روش تهیه یک بیت شعر: برای شروع، نیاز نیست بدانیم مثلا بحر هزج محذوف مکشوف و... یعنی چه. راستش را بخواهید از خود حضرات حافظ و سعدی که خداوندان کلام فارسیاند هم بپرسید بعید میدانم بیدرنگ پاسخ دهند. نخست باید بدانید که اصلا میخواهید درچه قالبی بسرایید. بنابراین لازم است برای دقایقی ازاین بحث خارج شده و دستکم فهرستوار قالبهای شعری را برشمریم: غزل، قصیده، مثنوی، رباعی، دوبیتی، ترکیب و ترجیعبند، مسمط، مستزاد، چهارپاره و... .
از این میان، غزل، مثنوی، رباعی و دوبیتی را جهت توضیح، برمیگزینیم. فرض میکنیم که قصد داریم غزل بسراییم دراینجا لازم است عرض کنم که مخاطب این سطور فعلا کسی است که درخود میل به سرودن موزون را احساس میکند، اما در عمل از عهده برنمی آید. در واقع این متن و توضیحات بیشتر برای افرادی کاربردیست که تازه شروع به کار کردهاند.
حال برای شروع باید یک بیت بسراییم و از میان قالبها هم، غزل را انتخاب کردهایم. از آنجائیکه متن را برای سطوح ابتدائی در نظر گرفته ایم، لازم است ابتدا توضیح مختصری در مورد قالبهای شعر فارسی و پیش از همه قالب غزل بدهیم. میدانیم که واحد معیار شعرعرضی فارسی، مصراع است و هر دو مصراع، یک بیت را تشکیل میدهد. غزل شعری است که از حداقل ۷ بیت و حداکثر ۱۴ بیت ساخته شده باشد ( البته هیچ قانونی نیست که اجازه سرودن غزل ۵ یا ۲۰ بیتی را ندهد ). نکته مهم قافیهبندی شعر است بدین صورتکه مصراع اول بیت اول که به آن بیت مطلع میگویند، با مصراع دوم بقیه ابیات، مقفی است. اگر مصراع اول بیت مطلع قافیه نداشته باشد، قالب شعر "قطعه" میشود. فعلا به همین مختصر بسنده میکنیم.
گفتیم که از دیگر ملزومات شاعری که از قضا بسیار هم مهم است، واژه است. هرچه دایره لغات شاعر وسیعتر بوده و واژه های زبان فارسی را بیشتر بداند، نتیجه کارش بهتر خواهد بود. اما آیا هر واژه ای برای این هدف، مناسب است؟ باید توجه کرد که شاعر امروز برای مخاطب امروز شعر میگوید. هیچ وقت فردی از قرن پنجم قادر به خواندن شعر شاعر قرن دهم یا شاعر امروز نخواهد بود. پس این واژهها باید با زمان حیات شاعر مناسبت داشته باشد. چه بسا شاعر به عنوان فردی که صاحب اندیشه و تفکر است باید از زمانه خود هم جلوتر باشد. حالا جلوتر پیشکش، لااقل تاریخ گذشته نباشیم... .
من قصد دارم در مورد بهار غزلی بنویسم. چیز زیادی هم از وزن نمیدانم. اما نوشتن چنان یقهام را چسبیده که اگر ننویسم حتما مریض خواهم شد. خب چاره چیست؟ البته که راه حل نهایی این است که کمر همت بسته و تمام عروض و بحور و کلیه زحافات بحرهای شعر فارسی و آرایهها و... را بیاموزم اما تا آن وقت چه کنیم؟ بدون ترس از خراب شدن شعر، دست به کار شوید. یادتان باشد مصراع نخست را بر هر وزن و قافیه ای سرودید تا انتها باید برهمان وزن و قافیه پیش بروید. شعر کلاسیک باید و نباید دارد. تا یک جایی دست شاعر است و از آنجا به بعد شاعر مجبور به رعایت قوانین شعر است. در واقع خود را به چالش میکشد.
شروع میکنیم: "بوی بهارم رسید از خنکای نسیم"
این مصراع سرمشق ماست. ما اجبار داریم که تا انتها با همین وزن و همین قافیه پیش برویم. البته تا وقتیکه مصراع دوم را نسرودهایم میتوانیم ردیف و قافیه امان (اولین قافیه و ردیف شعر) را دستکاری کنیم. میتوانیم بدون ردیف بنویسیم. یعنی نسیم را قافیه کنیم. البته ترجیح با شعر مردف است. و شعر مردف، شعری است که دارای ردیف باشد. اگر نسیم را ردیف بگیریم باید قافیه امان را براساس برکات تنظیم کنیم. در ابتدای صحبت گفتیم که قافیه دوشرط اصلی دارد: نخست هم وزن باشد؛ و بعد هم "روی" باشد. روی آخرین حرف قافیه است. یک شرط سومی هم وجود دارد و آن این است که؛ مصوت قبل از روی نیز، باید یکسان باشد. اما اگر در انتهای کلمه قافیه مصوت کشیده " آ " وجود داشته باشد کمی کار سادهتر میشود. الان وارد جزئیات نمیشویم، فقط به همین بسنده میکنم که مصوت کشیده "آ" به تنهایی میتواند اساس قافیه قرار بگیرد.
خب! نوشته بودیم: "بوی بهارم رسید از خنکای نسیم" البته هنوز مصراع دومش را خودم هم نمیدانم!!!
اینجا فقط برای اینکه کمکم پای عروض را وسط بکشیم عرض میکنم که مصراع فوق در وزن: "مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن" است . یعنی بحر منسرح. اما اینکه چرا منسرح است و از کجا فهمیدیم مفتعلن فاعلن است را بعدا عرض میکنم. دردرجه اول باید دقت کنید که تعداد هجاهای همه مصراع ها باید یکسان باشد. "بو/ی/بـَ/ها/رَم/رَ/سید/از/خـُ/نَـ/کا/یِـ/نـَ/سیم" این مصراع دارای ۱۴ هجاست. پس همه مصراعهای بعدی هم باید دارای ۱۴ هجا باشند. اما آیا فقط یکسان بودن تعداد هجاها کافی است؟
با هم هجاها را مینویسیم: "بوی بهارم رسید از خنکای نسیم"
اینجا لازم است عرض کنم که در عروض، شعر را دقیقا همانگونه که میخوانیم باید بنویسیم. مثال معروف این مبحث کلماتی مانند خواهر است که خاهر نوشته میشود یا مثلا اگر کلمه "زنده" را بخواهیم باخط عروضی بنویسیم اینگونه میشود : "زِنـ/دِ" برمیگردیم به مصراع خودمان.
من برای سهولت کار، از علامتهای ـ و U استفاده نمیکنم. بلکه روشی را درپیش میگیرم که شما اگر کمی دقت کنید تا دو روز دیگر حتی بدون قلم و کاغذ هم میتوانید وزن شعر را مشخص کنید. هجاهای کوتاه را با "تَ" و هجاهای بلند را با "تَن" مشخص میکنیم. پس مصراعمان میشود: "تن ت ت تن تن ت تن تن ت ت تن تن ت تن" یعنی ترتیب هجاها اینگونه است: "ب" به جای بلند و "ک" به جای کوتاه: [ب ک ک ب ب ک ب ب ک ک ب ب ک ب].
در جدول اسامی ارکان عروضی اگر ترتیب هجاها: "بلند کوتاه کوتاه بلند" باشد، رکن مورد نظر میشود: مفتعلن. و اگر ترتیب هجاها "بلند کوتاه بلند" باشد، رکن مورد نظر، فاعلن نام دارد. در مصراع ما دوبار این دو رکن تکرار شده است. پس مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن است. یک نکته را هم جا دارد همینجا عرض کنم که: اگرهمه ارکان بهدست آمده مانند هم باشند وزن حاصله متحدالارکان خواهد بود و اگر مانند مثال ما یکی درمیان باشند، وزن حاصله متناوب الارکان میشود. در بحث وزن، یک سری اختیارات شاعری نیز وجود دارد که در سرودن شعر میتوانید از آنها بهره بگیرید.
اکنون مصراع بعدی شعر را با هم بر همان وزن و قافیه مصراع اول میسراییم:
مثال:
"بوی بهارم رسید از خنکای نسیم *** کاش که یارم رسد، پای به پای نسیم"
حال از شما میخواهم که بیت بعدی و چهبسا ادامه شعر را بر همین منوال ادامه داده و بسرایید و در پایین همین پست به صورت نظر یادداشت فرمایید تا هم تمرینی برای شما و هم مثالی برای دیگران باشد.
(برگرفته از آموزشهای استاد امیرحسین مقدم)
با آرزوی به بار نشستن استعداد و تلاشهای شما فرهیختگان عزیز
