من از یلدای گیسویت ، سراسر شعله در جانم مرا با آتش عشقت، مسوزانم...
مسوزانم...
شبم هر شب شود یلدا ، به دور از چشم زیبایت
در انبوه خیال تو شب
یلدا نمی دانم
شدم خیره به عکس تو «دوای قلب بیمارم»
که تا بازم به خواب آیی، نگاهم
بر نمی دارم
چه زیبا میشود آن شب ، که با تو هم نفس باشم
درون کلبه ای تنها ، به
دور از هر قفس باشم
مرا امشب هم آخر شد ، نگشته عقده ها خالی
برای وصف تو باید ، بیابم
باز یلدایی ...
تقدیم به یلدایی ترین رویای این این روزام s.s «تنها»
کلبه شعر _ تایباد ...
ما را در سایت کلبه شعر _ تایباد دنبال میکنید
برچسب: یلدای من,یلدای من بی تو,یلدای من تویی,یلدای من باش,یلدای,یلدا منصوری,شب یلدای من,شب یلدای من آغاز شد,رمان یلدای من,شعر یلدای من,
نویسنده:
بازدید: 179
تاريخ: جمعه
26 شهريور
1395 ساعت: 17:40