قصه احسان (فاز 1)

خرید بک لینک
دیشب که به جمع نشسته بودم از خواندن درس خسته بودم
مطلب سر شعر و شاعری رفت از گفتن شعر و ماهری رفت
ناگه در خوابگاه گشودند بی عرض سلام شعر سرودند
آمد به برم یگانه یاری گفتا که ز شاعری چه داری؟
گفتم که چو هیکلت ببینم اشعار به وصف تو بچینم
گفتا که وصفم آر نظمت تا شاد کنی مرا به بزمت
گفتم اگرت به شعر گویم از جانب تو چه سود پویم؟
ادامه دارد....
«تنها»

کلبه شعر _ تایباد ...

ما را در سایت کلبه شعر _ تایباد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 17:41

صفحه بندی